مولف ناشناخته
178
تاريخ شاهى ( فارسى )
آباد . اين مواضع مذكور مسطور درين صفحه ، بدان تاريخ محرم مذكور وقف فرموده ، و در ماه مبارك رمضان از همين سال دانگى ديه مؤيدى - و آن سهمى از جملهء شش سهم كه آن مجموع صيغهء ديه مؤيدى مذكور است - با جملهء مرافق و توابع و لواحق و اشجار و اغراس و آب و زمين و آن ديهى است از جملهء ديهها حومهء بردسير كرمان به جنب ديه مزدگان - كه اين زمان آن را قطبآباد حومه مىگويند ، مستغنى از حدو وصف ، معروف و مشهور به اسم و مكان ، و با آن به هم جماعت كرمى ( ؟ ) مفرد كه بر صحراء اين ديه مذكور افتاده است به جنب مجمرهء خراب 43 وقفى مسجل محكوم مشتمل بر شرايط صحت وقفيت - بر آن نمط كه كتاب وقفيت بدان ناطق است . و مولاه واقفه - تقبل اللّه منها - در وقفنامه چنان شرط فرموده است كه طبيبى حاذق كه به مداواة و معالجت امراض [ 344 ] و اسقام درين دار الشفاء مبارك قيام نمايد و شرايط ملازمت بهجاى آورد و به اشفاق و محبت به كار مرضى ايستادگى نمايد هر سال از منال اين حصص موقوفه پنج هزار من گندم و صد دينار زر ركنى رايج بر سبيل اجرت به وى دهند . و مشرفى كه به محافظت دخل و خرج قيام نمايد و به قلم ساير اخراجات آن را بر قانون سياقت مضبوط دارد او را هم از منال اين حصص موقوفه هر سال دو هزار من گندم و بيست دينار زر ركنى رايج هم بر سبيل اجرت بدهند . و يك نفر استاد عطار داروشناس كه هر ادويه كه طبيب را در علاج بيماران بهكار آيد و طلب دارد بخرد و به دار الشفا رساند ، و اگر دارويى يافت نشود بدل آن به دست آورد ، و ساخته دارد از داروهاء مايع تازه ، چنانچه پسند اطبا باشد - و در خلط و عجن معاجين و مركبات ممد و معاون طبيب بود و خود را به ميزان انصاف در پله خدمت موازى و محاذى قضيت العطار [ 345 ] نصف الطبيب آرد ، هر سال از منالات دار الشفاء مذكور يك هزار من گندم و ده دينار زر ركنى به دو بدهند .